ظهیر فاریابی

غزل 7 | ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر

ای همایون نظر، از من نظری باز مگیر

طوطیم در قفس از من شکری باز مگیر

سگ قصاب توام خورده ز جانم جگری

چون جگر می‌خورم از من جگری باز مگیر

شب امید مرا، روز دل‌فروز تویی

بنما روز و نسیم سحری باز مگیر

پا اگر بازگرفتن ز تو من آن دگر است

تو ز من پا به امید دگری باز مگیر

ای به تو زنده من و زنده به تو جان ظهیر

تو ز بیمارگران گل‌شکری باز مگیر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.