عارف قزوینی

شعر 6 | تو ای تاج، تاج سر خسروانی

تو ای تاج، تاج سر خسروانی

شد از چشم مست تو بی پا جهانی

تو از حالت مستمندان چه پرسی؟

تو حال دل دردمندان چه دانی؟

خدا را نگاهی به ما کن

نگاهی برای خدا کن

به عارف خودی آشنا کن

دو صد درد من

از نگاهی دوا کن

حبیبم طبیبم عزیزم، تویی درمان دردم، ز کویت برنگردم

به هجرت در نبردم به قربان تو گردم

***

ز مژگان دو صد سینه آماج داری

دل سنگ در سینۀ عاج داری

سر فتنه و عزم تاراج داری

ندانم چه بر سر تو ای تاج داری

به کوی تو غوغای عام است

چه دانی که عارف کدام است؟

می ات در صراحی مدام است

نظر جز به روی تو بر من حرام است

تو شاهی

تو ماهی

الهی گواهی

تو یکتا در جهانی، تو چون روح و روانی

ز سر تا پا تو جانی، خدای عاشقانی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.