آذر بیگدلی

غزل 90 | با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند

با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند

دست دادند که دستی بدل ما ننهند

دل و جان، از دو نگه میبری و دلشدگان

یک نگه دیده و در حسرت دیگر نگهند

رسته از زاری ایشان ز جفایت خلقی

عاشقان تو، ز ره گم شده و خضر رهند

عافیت را بجهان قدر ندانند مگر

آن گدایان که بهمسایگی پادشهند!

ای که داری سر خون ریختن اهل وفا

زین گنه کشتنیم من، دگران بیگنهند!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.