غزل 103 | زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
زلفت به پریشانی، دل برد به پیشانی
دل برد به پیشانی، زلفت به پریشانی
گر زلف بیفشانی، صد جانْش فرو ریزد
صد جانٌش فرو ریزد، گر زلف بیفشانی
یک لحظه به پنهانی، گر وصل تو دریابم
گر وصل تو دریابم، یک لحظه به پنهانی
صد بوسه به آسانی، از لعل تو بربایم
از لعل تو بربایم، صد بوسه به آسانی
آخر نه مسلمانی؟ رحم آر بر این مسکین
رحم آر بر این مسکین، آخر نه مسلمانی؟
میبینی و میدانی، احوال عبید آخر
احوال عبید آخر، میبینی و میدانی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.