عراقی

شعر 5 | نیست کاری به آنم و اینم

نیست کاری به آنم و اینم

صنع پروردگار می‌بینم

حیرتم غالب است و دل واله

نیست پروای عقل، یا دینم

سخنی کز تو بشنود گوشم

خوشتر آید ز جان شیرینم

در جهان، گر دل از تو بردارم

خود که بینم؟ که بر تو بگزینم؟

کرمی کن، گرم نخواهی کشت

هم بدان ساعدان سیمینم

در جهان غیر عشق نپرستم

عشق‌بازی است رسم و آیینم

با عراقی، که عاجز غم توست

خرده‌گیری مکن، که مسکینم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.