عسجدی

شعر 11 | آمد آن رگ‌زن مسیح‌پرست

آمد آن رگ‌زن مسیح‌پرست

شست الماسگون گرفته به دست

کرسی افکند و برنشست بر او

بازوی خواجه عمید ببست

شست چون دید گفت عز و علا

اینچنین دست را نشاید خست

سر فرو برد و بوسه‌ای بربود

وز سمن شاخ ارغوان برجست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.