غزل 616 | بیا تا رند هر جایی بباشیم
بیا تا رند هر جایی بباشیم
سر غوغا و رسوایی بباشیم
نمیترسی که همچون خود نمایان
اسیر بند خودرایی بباشیم؟
اگر در جمع قرایان نشینیم
ز سر تا پای قرایی بباشیم
بیا تا در تماشای خرابات
چو رندانِ تماشایی بباشیم
چو عقل ما عقیله است آن نکوتر
که عاشقوار، سودایی بباشیم
چو در دریای بی پایان فتادیم
همان بهتر که دریایی بباشیم
چو صحرا گشت بر ما آن چه بایست
برون کون صحرایی بباشیم
چو پیدا نیست جای ما چو عطار
همه جایی، همه جایی بباشیم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.