عطار

شعر 2 | پدر گفتش عزیزا چند گوئی

پدر گفتش عزیزا چند گوئی

ز غفلت ملک فانی چند جوئی

چو باقی نیست ملکت جز زمانی

مکن در گردنت بار جهانی

چو بار خود بتنها بر نتابی

ببار خلق عالم چون شتابی؟

ز درویشی چو مردن هست دشوار

ز شاهی چون بمیری آخر کار؟

چو می‌بینی زوال پادشاهی

عجب می‌آیدم تا می چه خواهی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.