عطار

شعر 90 | از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب

از بس که بدیدم ز تو اسرار عجب

خون گشت دلم از چو تو دلدار عجب

بس کز همه عالمت بجستم شب و روز

تو خود همه عالمی زهی کار عجب!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.