عطار

شعر 59 | عمری دل من غرقهٔ خون آمده بود

عمری دل من غرقهٔ خون آمده بود

بر درگه عشق سرنگون آمده بود

از بس که زد این در وکسش درنگشاد

او بود که از برون درون آمده بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.