عطار

شعر 18 | جانا جانم غرقهٔ دریای تو بود

جانا جانم غرقهٔ دریای تو بود

پیوسته چو قطره بی سر وپای تو بود

من حوصله ای نداشتم، این همه کار،

از حوصله بخشیدن سودای تو بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.