عطار

شعر 16 | جان رفت و به ذوق زندگانی نرسید

جان رفت و به ذوق زندگانی نرسید

تن رفت و به هیچ کامرانی نرسید

وین غمکش شبرو که دلش میخوانند

هرگز روزی به شادمانی نرسید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.