عطار

شعر 59 | دردا که دلم را تن بَطّال بکشت

دردا که دلم را تن بَطّال بکشت

مهدی مرا به ظلم دجّال بکشت

در بادیهای، چراغکی میبردم

یک صر صر تند آمد و در حال بکشت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.