عطار

شعر 5 | شب نیست که خون از دل غمناک نریخت

شب نیست که خون از دل غمناک نریخت

روزی نه که آب روی من پاک نریخت

یک شربت آب خوش نخوردم همه عمر

تا باز ز راه دیده بر خاک نریخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.