عطار

شعر 45 | آن دل که دمی بی تو سر جانش نبود

آن دل که دمی بی تو سر جانش نبود

جان در سر تو کرد و پشیمانش نبود

در ماتم درد تو بسی خون بگریست

هم درد تواش بکشت و درمانش نبود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.