عطار

شعر 47 | چون با غم تو دل مرا تاب نماند

چون با غم تو دل مرا تاب نماند

در دیدهٔ خون فشان من خواب نماند

ای ساقی دُردِ دَرد برجانم ریز

تا خون گریم که در جگر آب نماند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.