عطار

شعر 47 | نادیده ترا دیدهٔ من دل برخاست

نادیده ترا دیدهٔ من دل برخاست

وز سوز فرونشست و خاکستر خاست

یک لحظه که ناگه شودم درد تو کم

از خواب هزار بار عاشق برخاست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.