عطار

شعر 62 | عمری دل من غرقهٔ خون بی تو بزیست

عمری دل من غرقهٔ خون بی تو بزیست

وز پای فتاده سرنگون بی تو بزیست

و امروز که در معرکهٔ مرگ افتاد

در حسرت آن مُرد که چون بی تو بزیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.