عطار

شعر 9 | تاکی نفسی از سر صد درد زدن

تاکی نفسی از سر صد درد زدن

خونابهٔ اشک بر رخ زرد زدن

چون هست دل چو آهنت بر من سرد

بیهوده بود بر آهن سرد زدن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.