عطار

شعر 16 | دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم

دوش آمد و گفت: در جنون میفکنیم

جان میسوزیم و تن به خون میفکنیم

بنشین تو برون که در درونت ره نیست

تا هرچه درونست برون میفکنیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.