عطار

شعر 26 | دوش از برِ خویش سرنگونم میتاخت

دوش از برِ خویش سرنگونم میتاخت

تیغی به کف آورده برونم میتاخت

چون خونِ دلم ز حد برون قوّت کرد

برخویش زدم تیغ که خونم میتاخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.