عطار

شعر 33 | می‌آمد و بر زلف شکن می‌انداخت

می‌آمد و بر زلف شکن می‌انداخت

ناخورده شراب، خویشتن می‌انداخت

پنهان ز رقیبی که همه زهر نمود

از لب شکری به سوی من می‌انداخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.