عطار

شعر 13 | آن راز که دل به دیده میگوید باز

آن راز که دل به دیده میگوید باز

و آن چیز که گم نکرد میجوید باز

تا کرد دلم درد ترا مرهمِ صبر

دردی دگر ازتو روی میشوید باز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.