عطار

شعر 26 | دردی که ز تو رسد دوا نتوان کرد

دردی که ز تو رسد دوا نتوان کرد

بر هر چه کنی چون و چرا نتوان کرد

دستار ز دست تونگه نتوان داشت

کز دامن تو دست رها نتوان کرد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.