عطار

شعر 38 | ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن

ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن

ور ماتم خویش میکنی اکنون کن

وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است

آن دم بزن و از گروش بیرون کن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.