عطار

شعر 31 | خورشید ز سوزِ من سراسیمه بسوخت

خورشید ز سوزِ من سراسیمه بسوخت

مه را ز طنابِ آه من خیمه بسوخت

چون شمع تنم بماند دانی که چه بود

یک نیمه در اشک رفت و یک نیمه بسوخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.