عطار

شعر 87 | ای شمع! مگر چنان گمانْت افتادست

ای شمع! مگر چنان گمانْت افتادست

کاتش ز زبان در دل و جانْت افتادست

هر دم گویی در دلم آتش افتاد

این چه سخنی است کز زبانْت افتادست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.