عطار

شعر 23 | شمع آمد وگفت: جاودان افتادن

شمع آمد وگفت: جاودان افتادن

به زانکه چو من به هر میان افتادن

از شهد چو موم نقره دور افتادم

بر نقره ازین بِهْ نتوان افتادن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.