عطار

شعر 17 | عیسی چو شرابِ لطف در کامم ریخت

عیسی چو شرابِ لطف در کامم ریخت

بارانِ کمال بر در و بامم ریخت

چون جان و جهان زخویش کردم خالی

خضر آبِ حیات خواست در جامم ریخت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.