عطار

شعر 7 | آن یکی دیوانه سرافراشته

آن یکی دیوانه سرافراشته

سر بسوی آسمان برداشته

خوش زفان بگشاد و گفت ای کردگار

گر ترا نگرفت دل زین کار و بار

دل مرا بگرفت تا چندت ازین

دل نشد سیر ای خداوندت ازین

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.