عنصری

شعر 14 | خداوندا همی‌خواهم که از دل

خداوندا همی‌خواهم که از دل

تو را تا عمر دارم می‌ستایم

ولیکن از دم جور زمانه

برنجید این دل مانده نمایم

حریف نیم مست امروز ناگه

درآمد بامدادان در سرایم

ندارم باده، بی زر کم فروشند

ازین غم خون دل شد تیره رایم

مرا گر یک صراحی باده بخشی

کنی شاد این دل انده‌فزایم

حریفی را از آن یک باده بدهم

به اقبال تو ده بار .........ایم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.