غبار همدانی

غزل 3 | ساقیا لبریز کن پیمانه را

ساقیا لبریز کن پیمانه را

یا بمن بنما ره میخانه را

کو کمند زلف آن زیبا نگار

تا به بند آرم دل دیوانه را

شمع از عشق تو میسوزد که سوخت

گرمی شوقش پر پروانه را

بوی مِی هوشم چنان از سر ربود

که غلط کردم ره میخانه را

آشنایان را کند پامال جور

تا بدست آرد دل بیگانه را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.