غبار همدانی

غزل 76 | ای مزرع مهر تو دل من

ای مزرع مهر تو دل من

وی تخم غم تو در گِل من

یک عمر ز کشت و کار این دشت

شد تخم غم تو حاصل من

بس غوطه زدم به بحر حیرت

تا کوی تو گشت ساحل من

از داغ دلم نگردی آگه

تا لاله بروید از گل من

از جنبش تیغ ابروانت

خون می جهد از مفاصل من

پروانه جان فشانیم ده

ای روی تو شمع محفل من

باری به جمال خویش بنگر

چون بگذری از مقابل من

ای یک گره از شکنج زلفت

حلّال هزار مشکل من

دیوانه شوم اگر نباشد

زلف سهیت سلاسل من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.