غبار همدانی

غزل 86 | ای لعل لبت کوثر و رویت چو بهشتی

ای لعل لبت کوثر و رویت چو بهشتی

از نار محبت تو گِلَم را بسرشتی

گر کفر دو زلفت نبود رهزن ایمان

شیطان صفتش در ره رضوان چه بهشتی

از عشق تو آوَخ که ندانم به سر من

منشی قضایای الهی چه نوشتی

تا پا به ره گنج وصالت بنهادم

هر شب سر همّت بنهم برسر خشتی

عشقت ابدالدّهر از آن مذهب ما شد

کش روز ازل با گل ما حق بسرشتی

ای یار جفا جو بوفا کوش که از ما

ماند به جهان گذرا نیکی و زشتی

عاشق اگرت ره به حرم نیست مخور غم

معشوق تو با تست برو ور به کنشتی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.