غروی اصفهانی

غزل 34 | بخدا که ز غیر تو بیزارم

بخدا که ز غیر تو بیزارم

وز خویش همیشه در آزارم

آوارۀ کوه و بیابانم

سرگشتۀ کوچه و بازارم

چون مرغ شب آویزم همه شب

روزانه چه بلبل گلزارم

در خرمن نه فلک آتش زد

یک شعله ز آه دل زارم

رنجورم و باز مرنجانم

بیزارم و باز نیازارم

آن خاطر نازک را ترسم

کز زاری خویش بیازارم

من مفتقر سودا زده ام

اینست متاعم و ابزارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.