آذر بیگدلی

غزل 183 | غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛

غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛

بشکن، چو بهار آمد، هر توبه که دی کردی

گفتی: کنمت رحمی، کردی؛ چو زغم کشتی!

ای سست وفا دیدی، کی گفتی و کی کردی؟!

نه کرد و نه خواهد کرد، آتش به نی ای مطرب؛

کاری که تو با جانم، از ناله ی نی کردی

تا دل ز غمت دم زد، کشتیش؛ کنون بنگر

جرمی که زوی دیدی، ظلمی که بوی کردی!

تا کی بجهان جویی، افزونی عمر آذر

خود گوی چه افزودت، این عمر که طی کردی؟!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.