فایز

شعر 15 | سحرگه زورق سیمین مهتاب

سحرگه زورق سیمین مهتاب

چو در دریای اَخضَر گشت غرقاب

بت فایز ز هامون سر بر آورد

دوباره شد شب مهتابِ احباب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.