فایز

شعر 116 | دگر شب شد که تا جانم بسوزد

دگر شب شد که تا جانم بسوزد

گریبان تا به دامانم بسوزد

برای خاطر دلدار فایز

همی ترسم که ایمانم بسوزد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.