فتحعلی‌شاه

غزل 28 | از خال تو حال من تباه است

از خال تو حال من تباه است

وز چشم تو روز من سیاه است

زآن زلف چو شام و و روی چون صبح

کارم شب و روز اشک و آه است

آن قامت اوست یا که سرو است

آن صورت اوست یا که ماه است

صد کشور دل به غمزه گیرد

این خسرو من که بی‌سپاه است

ترک می و نقل و بربط و نی

در مذهب عاشقان گناه است

آخر به سرش دمی گذر کن

این دلشده را که خاک راه است

خاقان ز فراق یار زار است

فریاد و فغان او گواه است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.