غزل 33 | چارهٔ عشقت به غیر از عشق چیست
چارهٔ عشقت به غیر از عشق چیست
چارهٔ بیچاره غیر از مرگ نیست
چاره این درد بیدرمان مجوی
نیست ممکن در جهان بیعشق زیست
شد روان خوناب دل از کوی تو
دیدهام گویا به حال دل گریست
هر که در کوی تو آمد برنگشت
هستی عالم به کویت گشت نیست
میگذشت از پیش من با صد فغان
هر چه من بگریستم او ننگریست
سر نه تنها من به پایت سودهام
آن که سر ننهاده در پای تو کیست
قوّت روح است خاقان در جهان
حسن خوب از چارده تا سال بیست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.