فتحعلی‌شاه

غزل 46 | شورم ز لبان نوش‌خند است

شورم ز لبان نوش‌خند است

این آب حیات یا که قند است

بوسی بده و بگیر جان را

کاین حسن تو مشتری‌پسند است

از زلف سیاه تاب‌دارت

بر پای دلم هزار بند است

ما صید تواییم اگر پسندی

این گردن ما و این کمند است

کوتاهی ِ روزِ حشر هیهات

وافسانهٔ هجر ما بلند است

زآن خال به روی همچو آتش

بر آتش عشق دل سپند است

دریایِ محیطِ دیده‌ام را

فرزند عزیز ارجمند است

خاقان به تو گفت می‌دهم دل

باور نکنی که ریشخند است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.