غزل 54 | ز رفتن تو مرا دوش کار شیون بود
ز رفتن تو مرا دوش کار شیون بود
من از جدایی تو مردم این چه رفتن بود
شب فراق تو از اشک لالهگون ای سرو
کنار دامن من جویبار و گلشن بود
مرا ز لعل تو جز بوسه کام دل نبود
بگفتمت صنما آن چه در دل من بود
ز شوق بوسه به دستم زنم که این روزی
به دامن گلِ نوخیزِ پاکدامن بود
ز دست سرو قباپوش این چنین خاقان
شده است چاک مرا جامهای که بر تن بود
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.