غزل 63 | ناشاد کسی کز ستمت شاد نباشد
ناشاد کسی کز ستمت شاد نباشد
آزاد دلی کز غمت آزاد نباشد
کوشی چه به تعمیر دل این خانهٔ عشق است
خاصیتش این است که آباد نباشد
دل بود و ربود از کف من شاهسواری
جانیست که آن قابل صیاد نباشد
کشته است به درد تو فلک بار ولیکن
این درد تو را حاجت امداد نباشد
در حشر سر از خاک چو خاقان به در آرد
جز نام تو حرف دگرش یاد نباشد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.