غزل 99 | ز گلرخی به دلم هست خارخار دگر
ز گلرخی به دلم هست خارخار دگر
که همچو او به جهان نیست گلعذار دگر
فدای آن چمنآرا شوم که خودش دارد
ز چشم و زلف بهارو ز خط بهار دگر
من آن نیم که به غیر از تو دوست بگزینم
من آن نیم که روم از تو سوی یار دگر
من آن نیم که جز از مهر یار پیشه کنم
به غیر عشق کنم اختیار کار دگر
به آن رخ و قد زیبا که دیدمت صد بار
امید آن که ببینم هزار بار دگر
نخواست غیر تو و کوی تو دلم هرگز
که نیست یار دگر چون در دیار دگر
دمی به شهر خود ای یار یار خاقان شو
که جز تو نیست در این شهر شهریار دگر
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.