فتحعلی‌شاه

غزل 101 | رخش کین تاخته بر عاشق دلباخته یار

رخش کین تاخته بر عاشق دلباخته یار

شهسواری‌ست که دل صید کند گاه شکار

نیست در بادیه عشق مرا داوریی

بارم افتاده به گل دست من و دامن یار

نکنم ناله ز دستت نکشم آه ز دل

که خورد هر نفسم تیر تو در سینه زار

بار هجران نکشیدی و نمی‌دانی چیست

بتر از مرگ بود بار جدایی صد بار

بر سر تربت خاقان گذری چون پس مرگ

گوش کن تا شنوی زاریش از لوح مزار

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.