غزل 114 | شنیدهام که به جان بسته یار قیمت بوس
شنیدهام که به جان بسته یار قیمت بوس
هزار جان به تنم نیست صد هزار افسوس
ز سوز عشق تو دل در درون سینه من
عیان به خلق جهان همچو شمع در فانوس
به سینه ناله دل با خیال روی بتان
کلیسیای فرنگ است و ناله ناقوس
تو ای جوان چه بلایی که با دل پیران
خدنگ غمزه تو کرده کار خنجر طوس
قد چو سرو علم کن به جلوه کز ره ناز
شکست جلوه قد تو جلوه طاووس
کمند طره تو طوق گردن خسرو
غبار موکب تو زیب افسر کاووس
نهاده پادشهان سر به درگه خاقان
چرا که یافته از یار رخصت پابوس
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.