فتحعلی‌شاه

غزل 120 | عاقبت وصل تو را یافتم از زاری خویش

عاقبت وصل تو را یافتم از زاری خویش

یافت عزت دل من پیش تو از خواری خویش

مرد آخر دل بیمار و به صد خواری مرد

به طبیبی تو نازم به پرستاری خویش

به کمند تو فکندم دل و آزاد شدم

دیدم آزادی خود را ز گرفتاری خویش

سر به راه تو فدا کرده‌ام و می‌آیم

در ره عشق تو شادم ز سبک‌باری خویش

بود از چشم تواش چشم عنایت خواهد

دل ز بیمار دگر چاره بیماری خویش

سخت آزار ز دل می‌کشم امشب چه شده است

شده بیمار همانا ز دل‌آزاری خویش

گر خجل هرگزش از مرحمت خویش نکرد

هست شرمنده خاقان ز ستم‌کاری خویش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.