غزل 159 | پی قتلم دل کینپرورش بین
پی قتلم دل کینپرورش بین
چکان خون دلم از خنجرش بین
زدی آتش به رفتی و اکنون
به بالینم بیا خاکسترش بین
فزون گردد ز خوبان تا جمالش
ز خط بر گل عیان مشک ترش بین
هزاران همچو من از دست جورش
نشسته دادخواهان بر درش بین
نمیپرسد ز حال دادخواهی
غرور پادشاهی بر سرش بین
عیان از لعلش اعجاز مسیحا
بیا خاقان لب جانپرورش بین
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.