غزل 181 | در حلقه زلف تو دل آرام گرفته
در حلقه زلف تو دل آرام گرفته
تا کام خود از چرخ ستم کام گرفته
آزاد کسی کاو به کمند تو اسیر است
ماراست دلی کش غم ایام گرفته
در کنج لبت چشمه حیوان شده پنهان
عیسی ز لبت معجزهای وام گرفته
کرده است مسخر به نگاهی همه عالم
این ترک کز ابروی تو صمصام گرفته
صد توبه به یک عشوهاش امروز شکستیم
در دیر مغان مغبچه تا جام گرفته
تا جان ندهم از سر کویش نروم من
دل از کفم آن سرو گلاندام گرفته
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.