فتحعلی‌شاه

غزل 202 | بکن هر چه ای بی‌وفا می‌کنی

بکن هر چه ای بی‌وفا می‌کنی

وفا می‌کنی یا جفا می‌کنی

همین می‌کنی یاد بیگانگان

کجا یاد یک آشنا می‌کنی

ز درد تو ب‍ی‌درد مردم بیا

چو درد دل من دوا می‌کنی

به قید تو خوش‌تر رهایی مرا

چرا از کمندت می‌کنی

بگو باد یا رب فدایت سرم

مرا گر زیاری دعا می‌کنی

دهی مشک چین و ختن را به باد

چو آن زلف پیچیده وا می‌کنی

بگو آن چه خواهی تو خاقان ز یار

ز دلدار تا کی حیا می‌کنی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.